کی گمان میکردیم این روزها را؟
که در اسفند هرگز منتظر آمدن بهار نباشیم
که تمام ذوق و شوق مان کور شود
نه می دانیم کجا هستیم و نه می دانیم چه میخواهیم
ما در نقطه ای سرد و تاریک متوقف شده ایم
به ظاهر روزگار در گردش است
اما ما متوقف شده ایم
زمان ما را به آغوش بهار میبرد
اما ما دیگر آغوش مان برای بهار باز نیست
ما یخ زده اندوه سرد زمستانیم
بهاران نمیشویم...
مــــ📚ـــتن️
که در اسفند هرگز منتظر آمدن بهار نباشیم
که تمام ذوق و شوق مان کور شود
نه می دانیم کجا هستیم و نه می دانیم چه میخواهیم
ما در نقطه ای سرد و تاریک متوقف شده ایم
به ظاهر روزگار در گردش است
اما ما متوقف شده ایم
زمان ما را به آغوش بهار میبرد
اما ما دیگر آغوش مان برای بهار باز نیست
ما یخ زده اندوه سرد زمستانیم
بهاران نمیشویم...
مــــ📚ـــتن️
3.3
غمگین فلسفی شعر توقف زمان ناامیدی فقدان امید اندوه زمستانی این شعر، یادآور مفهوم 'آنومالی زمانی' در روانشناسی...