احساس گناه بازماندگان؛ وقتی ما هم با عزیزانمان دفن میشویم:
در روانشناسی مفهومی به نام «سوگِ مبهم» وجود دارد؛ وقتی مرگ تأیید نشود یا آیینِ دفن نباشد، مغز نمیتواند فقدان را واقعی کند. پژوهشها نشان دادهاند بازماندههایی که جسدِ عزیزانشان را ندیدهاند، سالها در وضعیت «انتظارِ بیپایان» میمانند و همان علائم PTSD را دارند. پس «دفن نشدن» فقط یک استعاره نیست؛ مکانیسمی عصبی است که مانع ترمیم حافظه میشود. آیا جامعه میتواند برای این مردگانِ دفننشده، آیینِ سوگ بسازد؟
راهکار:
این جمله را میتوان از زاویهی «سوگِ ناشنیده» بازخوانی کرد: وقتی برای فقدانهای جمعی آیینی وجود ندارد، بازماندهها در میان زندهها مردهاند؛ نه در گور، در سکوت.