شکایت از دلی که پر از حسرت شده:
حسرت در واقع نوعی «تفکر خلافواقع» است: ذهن مدام سناریوهای جایگزین میسازد. جالب اینکه پژوهشهای علوم اعصاب نشان میدهد حسرت بر «ناکامی در عمل» قویتر از «عمل اشتباه» است. یعنی مغز از فرصتهای ازدسترفته بیشتر عذاب میکشد تا از اشتباهات انجامشده. اما آیا این حسرتها میتوانند موتور محرکی برای تغییر باشند یا فقط ما را در گذشته زندانی میکنند؟
راهکار:
این بیت، دل را بهعنوان انبار حسرت توصیف کرده. شاید بتوان آن را از زاویهای دیگر دید: دل نه انبار حسرت که آرشیوی از انتخابهای نزیسته است؛ هر حسرت، نقشهای برای تصمیمهای بعدی. اگر این حسرتها را مرور کنیم، چه درسی برای امروزمان دارند؟