غزل نیستم، رفیقش هستم؛ شعری از امیر سام:
در بلاغت، «غزل» از ریشه «تغزل» به معنای عشقبازی و گفتوگوی عاشقانه است؛ پس وقتی شاعر میگوید غزل نیستم اما رفیقشام، خودارجاعی میسازد: هویت را از فرم جدا و به رابطه گره میزند. این همان ترفند «شخصیتپردازی منفی» است که در شعر مدرن، اثر را از تعریف ماهوی به تعریف شبکهای میبرد.
راهکار:
این جمله را میتوان یک بیانیه هویتی خواند: فرم غزل را رد نمیکند، بلکه نسبت تازهای با آن میسازد. برای عمیقتر شدن، همین ایده را در سه سطر ادامه بده: یک سطر بگو چرا غزل نیستی، یک سطر بگو رفاقتت با غزل چه شکلی است، و یک سطر بگو این رفاقت چه چیزی را در تو عوض میکند. این کار جمله را از یک شعار کوتاه به قطعهای کوچک از خودشناسی بدل میکند.