تو صورتی روی آبی من؛ امید در دل غم و تاریکی:
رنگ صورتی در دنیای فیزیک وجود ندارد! هیچ نوری با طولموجِ «صورتی» به چشم ما نمیرسد؛ مغز وقتی همزمان نور قرمز و آبی/بنفش را میبیند، این رنگ را میسازد. یعنی «صورتی» درست مثل امید، یک پردازش ذهنی از مواد خامِ سرد است. پس وقتی میگویی او صورتی روی آبیِ توست، دقیقاً میگویی مغزت با دیدن او از دلِ غم، رنگی میبافد که در بیرون نیست. سؤال این است: اگر او نبود، آبیات را سیاه میدیدی یا خاکستری؟
راهکار:
استعاره را یک قدم جلوتر ببر: اگر «صورتی» را نه یک رنگ اضافه، بلکه یک «فرکانسِ ذهنی» بدانیم که مغز در ترکیبِ آبی و سرخ میسازد، میتوانی بنویسی: «تو نتیجهی ترکیبِ دلتنگیِ من و عشقِ خودتی؛ پس حتی غمهایم هم در ساختنِ تو نقش دارند.» این چرخش، نقش خودت را در زیباییِ رابطه پررنگتر میکند.