دلتنگی و التماس برای جمع شدن مثل پارۀ کهنه:
در روانشناسی به این پدیده «دلبستگی ناایمن اضطرابی» میگن: وقتی آدم از ترس رها شدن، خودش رو به کوچکترین و پارهترین حالت ممکن تبدیل میکنه تا دیگری مجبور بشه جمعش کنه. جالب اینجاست که همون پارچهی پاره در عبا نماد چیزیه که صاحبش حاضر نیست دور بریزه، چون هنوز حس تعلق و نوازش میده. سؤال اینجاست: آیا جمعکننده واقعاً عبا رو برای پناه دادن باز کرده، یا فقط پارچه رو از سر راه برداشته؟
راهکار:
این حس رو شاید بشه با یادآوری این نکته بازنویسی کرد که گاهی جمعشدن واقعی نه با پیچیدن پارۀ کهنه، که با پذیرفتن تکههای پراکندهی وجود خودمون شروع میشه. پارچه هرچقدر هم وصله باشه، وقتی توی عبایی گرم پیچیده بشه، میتونه آرامش بده. شاید اون «جمعمون کن» در واقع خواهش برای پذیرش و نگهداشتن بدون قضاوت باشه.