*من قاتل نیستم *
پارت سی و سه:
یا از گوشهی چشم، سایهای دیده بود که فکر کرده اوست. خانه با او مهربان نبود. هر اتاق، هر صدا، هر لحظه، چیزی را یادآوری میکرد.
پدر یک روز فریاد زد که «باید جمعش کنی، زندگی ادامه داره.» و فیروزه در دلش خندید؛ خندهای تلخ، بیجان، شبیه ترک برداشتن شیشه. ادامه دادن برای کسی ممکن بود که چیزی برای ادامه داشته باشد. اما او نداشت. آنچه مانده بود، فقط یک پوسته بود که با اکراه نفس میکشید️
پارت سی و سه:
یا از گوشهی چشم، سایهای دیده بود که فکر کرده اوست. خانه با او مهربان نبود. هر اتاق، هر صدا، هر لحظه، چیزی را یادآوری میکرد.
پدر یک روز فریاد زد که «باید جمعش کنی، زندگی ادامه داره.» و فیروزه در دلش خندید؛ خندهای تلخ، بیجان، شبیه ترک برداشتن شیشه. ادامه دادن برای کسی ممکن بود که چیزی برای ادامه داشته باشد. اما او نداشت. آنچه مانده بود، فقط یک پوسته بود که با اکراه نفس میکشید️
3.7
غمگین تنهایی ادامه زندگی بعد از مرگ غم از دست دادن تنهایی عمیق احساس پوچی بعد از فقدان بر اساس پژوهشهای روانشناسی سوگ، اصطلاح «ادامه داد...