عشق در روزگار بیعشقی: متنی ناب و تأملبرانگیز:
در روانشناسی اجتماعی، «اثر رومئو و ژولیت» نشان میدهد که هرچه مخالفت بیرونی با یک عشق بیشتر شود، شعلهی آن داغتر میشود. در روزگاری که عشق را نمیشناسند، عشق تو صرفاً یک احساس نیست، یک کنش عصیانی است. جالب اینجاست که در ادبیات کلاسیک فارسی، مفهوم «عشق در زمانهٔ بیعشقی» ریشه در گفتمان قلندران دارد؛ عشقی که نه برای وصال، که برای تمرد از نظم اجتماعی ستوده میشد. آیا عشق شما هم فراتر از معشوق، خودِ مفهوم عشق را نشانه رفته است؟
راهکار:
عشق تو نه تقلیدی از عرف زمانه است، نه اسیر تأیید آن. دقیقاً همین ناهماهنگی، عشق تو را به تعریفی مستقل و کمیاب تبدیل میکند. اگر این عشق در خلأ معنا میشود، تو بنیانگذار معنایی تازهای.