همدرد و همدرمان؛ روانشناسی وابستگی عاطفی:
در روانشناسی دلبستگی پدیدهای هست به نام «تقویت متناوب»: وقتی یک فرد گاهی منبع درد است و گاهی منبع تسکین، مغز بیشترین ترشح دوپامین را تجربه میکند و دقیقاً به همین دلیل وابستگی به او از پاداش ثابت هم قویتر میشود. این همان مکانیسم قمار است؛ نمیدانی شرط بعدی التیام است یا زخم، پس بیشتر میمانی. نواحی پردازش درد فیزیکی و طرد عاطفی در مغز مشترکاند؛ یعنی «درد» این جمله استعاری نیست.
راهکار:
شاید فرد نه درمان است نه درد؛ بلکه ظرفی است که ذهن تو از او هم زهر میسازد هم پادزهر. در روانتحلیلی، این دوگانه اغلب بازتاب «شیء یکپارچه ناشده» است: معشوق بهجای آنکه انسانی کامل با خوب و بد باشد، به نماد دو قطب متضاد تبدیل میشود. جالب اینجاست که مغز در مواجهه با پاداش و تهدید از شبکهای مشترک استفاده میکند؛ برای همین لذت و درد در عشق شبیه هم تجربه میشوند.