صدها «من» دفنشده در من؛ شعری درباره هویت چندلایه:
در علوم اعصاب، «خود» یک جوهر ثابت نیست؛ هر بار که به خاطر میآوریم که هستیم، مغز از تکههای حافظه، هیجان و بدن یک روایت تازه میسازد. پژوهشها نشان میدهند حتی «صدای درونی» ما گاهی از چند شبکه موازی در مغز برمیخیزد که با هم رقابت میکنند. پس «صدها من» استعاره نیست، توصیفِ عملیِ یک مغزِ زنده است. آیا این همهصدایی را باید دفن کرد یا رهبری؟
راهکار:
این تصویر را میتوان معکوس خواند: آن «من»های دفنشده نمردهاند؛ لایههای خاکِ تجربهاند که روی هم نشسته و منِ امروز را ساختهاند. بهجای سوگِ نسخههای گذشته، میتوانی به این فکر کنی که هر «من»ِ قدیمی، پاسخی به یک روزِ سخت بوده و حالا ابزارِ توست.