برگشتی اما خودم را جا گذاشته بودم:
در علوم اعصاب، «خود» یک تصویر پویاست که هر لحظه توسط مغز بازسازی میشود. وقتی کسی میرود، شبکههای نورونی مرتبط با حضور او «حذف» نمیشوند، بلکه «فریز» میشوند – مثل عکسی که هر روز نگاهش میکنی. برگشتن او آن عکس را زنده میکند، اما تو هنوز در کادر همان لحظهٔ ترک ایستادهای. سوال: آیا میشود بدون پاک کردن خاطره، کادر جدیدی برای خودت ساختی؟
راهکار:
این جمله انگار از جایی میآید که «خود» را به دیگری سپردهای. در روانشناسی به این پدیده «وابستگی هویتی» میگویند: وقتی عزتنفست را به حضور کسی گره میزنی. نکته ظریف اینجاست: تو برنگشتی چون خودت را جا گذاشتی؛ بلکه خودت را جا گذاشتی چون فکر میکردی او برمیگردد تا تو را کامل کند. شاید وقتش رسیده که «جاگذاشتن» را نه به سمت او، که به سوی خودت معنا کنی.