شعر عاشقانه نایافتنی؛ از همه خواستنیتر:
مغز انسان برای «گزینهی نایاب» ارزش تصنعی قائل میشود؛ آزمایشهای اقتصاد رفتاری نشان میدهد وقتی دسترسی به یک محرک محدود میشود، ترشح دوپامین در هستهی اکومبنس افزایش مییابد. به همین دلیل است که در شعر عاشقانه، «نایافتنی بودن» معشوق خودش به سوختِ عشق تبدیل میشود، نه مانعش. این همان مدار عصبی اعتیاد است که عشقِ آرمانی را از رابطهی واقعی جدا میکند.
راهکار:
این شعر در حال تبدیل معشوق به یک «ایدهی کمیاب» است؛ جذابیت از فاصله و نایافتنی بودن تغذیه میکند. از این زاویه، شاعر نهفقط عاشق، که اسیر اصل کمیابی و آرمانسازی ذهنی است.