پارادوکس گناه و خوبی: وقتی خوبی، گناه است:
پارادوکس اخلاقی: در روانکاوی، «سوپرایگو»ی سادیستی میتواند فضیلت را به منبع شرم بدل کند. اسپینوزا گناه را فقدان شناخت میدانست، نه ذات. نیچه هم در «تبارشناسی اخلاق» نشان داد نظام گناهمحور، خوبیِ مستقل را تهدید میبیند. پس شاید خوبیِ تو گناه نیست؛ آینهی نظامی است که آن را جرم میخواند.
راهکار:
این پارادوکس را میتوان اینطور بازخوانی کرد: خوبی همیشه در خلأ رخ نمیدهد؛ در بعضی نظامهای ارزشی، مرزگذاری و مهربانیِ بیهزینه، نظمِ سودمحور را به چالش میکشد و از این رو «گناه» نام میگیرد. پس مسئله شاید نه ذاتِ تو، بلکه آینهای است که جامعه مقابلت گذاشته. اگر خوبیات جرم شمرده میشود، اول باید پرسید کدام معیار آن را جرم میداند.