احساس گم شدن در پوچی روزها:
پدیدهای که به آن «حفرههای خالی» گفتی، دقیقاً با مفهوم «زمانپریشی» (chronesthesia) در علوم اعصاب همخوانی دارد: وقتی هیپوکامپوس در افسردگی کارش مختل میشود، توالی زمان را به صورت تکهتکه و تهی تجربه میکنیم. جالب این که همین «گمشدگی» در حافظهٔ آیندهنگر، توانایی ما برای پیشبینی لذت را هم از بین میبرد. آیا تا به حال دقت کردهای که روزهای خالی تر، طولانیتر هم حس میشوند؟
راهکار:
این حس گمشدن در حفرههای خالی روزها، نماد «خلأ وجودی» در روانشناسی اگزیستانسیال است. ویکتور فرانکل میگفت انسان وقتی معنا را پیدا نکند، دچار «نوروز نووژنیک» میشود. شاید متن تو دعوتی است برای کندوکاو در آن حفرهها: چه چیز آنها را پر میکند؟