راز دلتنگیهایی که هرگز به آشتی ختم نمیشوند:
در روانشناسی، این پدیده «سوگِ مبهم» نام دارد: فقدانِ حضور فیزیکی اما حضورِ روانیِ مداوم. مغز در این حالت نه به خود فرد، که به امکانِ اتصال دوپامین ترشح میکند و دلتنگی میتواند به چرخهای اعتیادآور تبدیل شود. شدیدترین دلتنگیها اغلب برای کسی است که هرگز به ما حس امنیت کامل نداده، اما تصورِ بازگشتش در ذهن بسته نشده است. چرا ما گاهی دلتنگ کسی میشویم که میدانیم بودنش سم است؟
راهکار:
دلتنگی گاهی نه برای خود فرد، که برای تصویری از خودمان در کنار اوست. این درد میتواند قطبنمایی باشد به سمت نیازهایی که حالا باید خودمان برای خودمان برآورده کنیم. نزدیک نشدن دوباره، گاهی انتخابی برای حفظ نسخهٔ جدید خودمان است.