صدام بزن داستایفسکی؛ از دستهای یخزده تا آتش درون:
داستایفسکی مبتلا به صرع لوب گیجگاهی بود و پیش از هر تشنج، هالهای از شعف و نور تجربه میکرد؛ همان لحظهای که خودش «ثانیهای از هارمونی مطلق» مینامید. دستهای سردش فقط استعاره نبود: او سالها در فقر و قمار مینوشت و رمان «قمارباز» را در ۲۶ روز دیکته کرد تا بدهیاش را صاف کند. کوری اما برخلاف ادعای متن، نقطه کور زندگی او نبود؛ او پس از یک جوخه اعدام نمایشی، با صرع و وسواس مرگ، «ابله» را خلق کرد.
راهکار:
این جمله یک خودنگارهی تبدار است: دستهای یخزدهی داستایفسکی نماد فقر و انجماد بیرونی است، دستهای آتشین تو نماد هیجان درونی، و کوری او شاید ناتوانی در دیدن همان آتشی است که تو داری.