قدرشناسی از زندهها به جای سنگ قبر:
یک پدیده جالب در روانشناسی به نام «اثر فاصله زمانی» وجود دارد: مغز ما برای مرگ آیینی میسازد چون قابل پیشبینی نیست، اما برای لحظههای عادی زندگی حس عادیسازی دارد. درواقع، سنگ قبر حس نمیکند، چون گلها برای خود زندههاست، نه مرده. جالبتر این که در فرهنگهای باستانیتر، مراسم تدفین بهقدری پرخرج بود که خانوادهها از گرسنگی میمردند – اما همین خانواده حاضر نبودند یک وعده غذا به فرد زنده بدهند. آیا این نشانهی ترس از ناشناختههاست یا فرار از مسئولیت عاطفی امروز؟
راهکار:
این جمله تلنگر عمیقی به یک خطای روانشناختی رایج میزند: «سوگیری قدردانی معوق». ما برای کسانی که از دست رفتهاند ارزش قائل میشویم، اما حاضرها را نادیده میگیریم. پیشنهاد: همین امروز به یک نفر که سالهاست کنارت هست، یک پیام ساده بده: «خوشحالم که هستی.»