یکی بود یکی نبود؛ اگر هم بود کسی نبود:
فرمول «یکی بود، یکی نبود» در روایتشناسی، «آستانه» است: مرزی که شنونده را از جهان واقعی به جهان ممکن میبرد. جالب اینکه در بسیاری از فرهنگها این آستانه با نفی آغاز میشود («نبود») تا خلأ، بستر خلقت روایت شود. پس «کسی نبود» شاید نه فقدان، که فضای خالی لازم برای «یکی» است. روایت، خلأ را پر میکند یا پنهان؟
راهکار:
این جمله وارونگیِ فرمولِ قصهگویی است: «یکی بود» یک وعده است، اما «کسی نبود» آن را به خلأ میکشاند. میتوانی همین خلأ را «صحنه خالی» ببینی؛ نه پایان، بلکه جایی که راوی میتواند هر «یکی» را خلق کند. شاید «کسی نبود» اعتراف به تنهایی نیست، اعتراف به آزادیِ ساختن است.