آبی؛ کرانه بودن و نبودن در سکوت اقیانوس:
چشم انسان فقط سه نوع گیرندهی رنگی دارد، اما مغز آبی را دیرتر و مبهمتر از بقیهی رنگها پردازش میکند. در فیزیک، رنگِ آبی یک ذره نیست؛ فقط طولموجی است که پس از پراکندگی ریلی در مولکولهای هوا، از مسیر مستقیم نور خورشید منحرف میشود. اقیانوس هم خودش آبی نیست؛ آینهی همین آسمان است. پس آن «کرانهی میان بودن و نبودن»، در واقع خطای ادراکیِ برخورد نور و ماده است. آیا زیباییِ این خطا از حقیقت کمتر است؟
راهکار:
این متن میتواند ادامه پیدا کند: اگر آبی مرزِ میان بودن و نبودن است، پس هر لحظهی آبی جایی است که زمان میایستد. میتوانی همین افق را به یک خاطرهی شخصی وصل کنی؛ لحظهای که چیزی در تو رنگ باخت.