پنجره را باز کن.
شاید نسیمی،
نام درختی را
آهسته در گوش صبح بخواند.
رود،
هیچ عجلهای برای رسیدن ندارد؛
اما همیشه
به دریا میرسد.
من از گنجشکی یاد گرفتم
که سهم آسمان را
با هیچ قفسی عوض نکند.
و از برگ،
که پیش از افتادن
تمام سبزیِ خود را
به باد میبخشد.
دنیا
شاید همین چند لحظه باشد:
جرعهای نور،
سایهای از یک درخت،
و دلی
که هنوز
توانِ دوست داشتن دارد.️
شاید نسیمی،
نام درختی را
آهسته در گوش صبح بخواند.
رود،
هیچ عجلهای برای رسیدن ندارد؛
اما همیشه
به دریا میرسد.
من از گنجشکی یاد گرفتم
که سهم آسمان را
با هیچ قفسی عوض نکند.
و از برگ،
که پیش از افتادن
تمام سبزیِ خود را
به باد میبخشد.
دنیا
شاید همین چند لحظه باشد:
جرعهای نور،
سایهای از یک درخت،
و دلی
که هنوز
توانِ دوست داشتن دارد.️
1.7
شعر فلسفی یادگیری از گنجشک و برگ بیعجله مانند رود جرعهای نور و دوست داشتن شعر سپید کوتاه جالب است بدانید از دیدگاه بیولوژی، گنجشکها به طور...