«فکر میکردم درقلبت محکوم به حبس ابدم
ناگهان جا خوردم با صدای نگهبان
که گفت تو آزادی
من میرفتم و صدای گام های غریبه ای که به سلول من میامد
جان را از تن من میگرفت»️
ناگهان جا خوردم با صدای نگهبان
که گفت تو آزادی
من میرفتم و صدای گام های غریبه ای که به سلول من میامد
جان را از تن من میگرفت»️
5.0
غمگین شعر شعر غمگین عاشقانه زندان قلب دلتنگی بعد از جدایی آزادی تلخ اریک فروم در «گریز از آزادی» میگوید آزادی ناگهانی ...