آنکه واقعاً میخواهد، بیبهانه میماند:
در روانشناسی به این «توجیه تلاش» میگویند؛ ذهن ما بعد از هر سختی و سرمایهگذاری عاطفی، برای ماندن دلیل میتراشد تا باور کند انتخابش درست بوده. برای همین خیلیها «به هر بهانهای» میمانند، نه چون آن فرد خاص است، بلکه چون رها کردنِ سرمایهٔ عاطفی درد دارد. آیا این ماندن را عشق مینامیم یا ترس از دست دادنِ سرمایهگذاری؟
راهکار:
این جمله را میشود برعکس هم دید: بعضیها میمانند چون هنوز بهانهای برای رفتن پیدا نکردهاند؛ ماندنِ واقعی نه بهانه میخواهد نه دلیل. پس به جای حسابکردنِ بهانهها، به رفتارِ بدونِ بهانه نگاه کن.