دور تو میگردم؛ تو مرکز دنیای منی:
در فیزیک، چرخیدن به دور یک شیء یعنی سقوط آزادِ مداوم؛ ماهواره هر لحظه به زمین میافتد اما سرعت جانبیاش نمیگذارد برخورد کند. شاید عشق هم همین باشد: دورِ کسی افتادن، بیآنکه هیچگاه کامل به او برسی یا واقعاً از او دور شوی. این مدار، نزدیکترین فاصلهی ممکن است یا تلخترین فاصله؟
راهکار:
این حس را بسط بده: تصور کن کسی که دور او میگردی، خودش هم دارد دور چیزی یا کسی میگردد؛ در نتیجه همه در یک منظومهی بیپایان از چرخشهای عاطفیایم. همین یک جمله میتواند شروع یک متن کوتاه یا شعر باشد.