غرق در عشق؛ وقتی دیگر خودت را نمیشناسی:
بر اساس نظریهٔ «خودگستری» آرون، عاشقشدن واقعاً مرزهای «من» را جابهجا میکند؛ مغز در فاز عشق پرشور، مدارهای دوپامینی و اکسیتوسینی را فعال میکند و فعالیت قشر جلوی مغز که مسئول خودآگاهی است کم میشود. به همین دلیل عاشقها الگوهای تصمیمگیری و حتی حس هویتی متفاوتی دارند. این «نشناختن خود» نه استعاره، بلکه تغییر عصبشناختی است. سؤال: اگر هویتات در عشق بازنویسی شود، کدام بخش از «خود قبلی»ات را نگه میداری؟
راهکار:
این جمله را میتوان به «آینه» تشبیه کرد: عشق آنقدر صادقانه چهرهات را نشان میدهد که تصویر جدیدت برای خودت غریبه است. بهجای ترسیدن، به این فکر کن که این نسخهٔ جدید، کدام ترس یا توانایی پنهانت را بیدار کرده است؟