در شلوغی، هیچکس جز او را ندیدم:
پدیدهای که توصیف کردی در علوم اعصاب «کوری توجهی عاشقانه» نام دارد: وقتی مغز غرق در نشانههای مربوط به معشوق است، آمیگدال و قشر بینایی اساساً پردازش چهرههای دیگر را متوقف میکنند. در آزمایشی در دانشگاه لندن، از افراد خواسته شد در یک مهمانی شلوغ به دنبال شریک عاطفیشان بگردند؛ اسکنها نشان داد مغزشان چهرههای غریبه را مثل اشیای بیاهمیت محو میکند. این یعنی آن «ندیدن» کاملاً واقعی است، نه شاعرانه. جالب اینجاست که درست در لحظهای که چشمها بقیه را فیلتر میکنند، گوشها همچنان صدای او را از فاصله دور ردیابی میکنند. آیا تا به حال در یک جمع شلوغ فقط یک صدا را شنیدهاید، انگار بقیه قطع شده باشند؟
راهکار:
در روانشناسی به این تجربه «توجه انتخابی» یا «کوری ناشی از شیفتگی» میگویند. وقتی سطح دوپامین در مغز عاشق بالا میرود، قشر پیشپیشانی فعالیت خود را بر روی محرکهای نامربوط کاهش میدهد و به معنای واقعی کلمه «دیگران را نمیبینیم». گویی شلوغی بیرون تبدیل به سکوت محض میشود، چون تمام پهنای باند ذهن به تصویر او اختصاص یافته است.