دوست داشتن بیشمار؛ عشقی که نمیشود شمرد:
در نظریهٔ مجموعهها، بینهایت یکسان نیست؛ بینهایتِ شمارا مثل اعداد صحیح داریم و بینهایتِ ناشمارا مثل اعداد حقیقی. اگر «به قدری که نتونی بشماری» یعنی فراتر از شمارش، این عشق از جنس بینهایتِ ناشماراست؛ همان که ریاضیدانان میگویند بزرگتر از هر عددِ قابل تصور است. سؤال اینجاست: آیا مغز آدمی اصلاً ظرفیت درک چنین بینهایتی را دارد؟
راهکار:
چشمانداز تازه: بهجای «ناتوانی در شمارش»، عشق را بیواحد معرفی کن؛ مثل نور که اندازه ندارد، فقط دیده میشود. میتوانی جمله را اینطور ادامه بدهی: «نه با شمارش، با وسعتِ آسمانی که هیچکس نتوانسته حسابش را برسد.»