شعر استعاری: تو خون در رگ منی:
شاید ندانید اما خون در رگها هر ثانیه حدود ۱۰۰ هزار بار میتپد و اگر قلب متوقف شود، اکسیژنرسانی به مغز فقط ۴ دقیقه دوام میآورد. پس استعاره «خون در رگ بودن» یعنی کسی که حیاتت به او گره خورده، حتی بیشتر از اکسیژن. سوال: آیا تا به حال برای کسی «شرط بقا» بودهای؟
راهکار:
این استعاره زیباست چون خون نه فقط حیاتبخش، بلکه وابستهترین چیز به بدن است. انگار میگوید «بدون تو حتی بدنم از کار میافتد». اگر بخواهی این حس را به یک کنش روزمره ترجمه کنی، میتوانی بنویسی: «مثل حس نفس کشیدن وقتی هوا سرد است» – همانقدر بدیهی و ضروری.