عشق فقط مال قصه هاست؛ پس میریم توی کتاب:
مغز بین تجربهی واقعی و تجربهی روایی تمایز دقیقی قائل نیست؛ وقتی یک داستان عاشقانه میخوانید، همان نواحی عصبی فعال میشوند که در یک رابطهی واقعی فعال میشوند. این «انتقال روایت» میتواند ضربان قلب و ترشح دوپامین را تغییر دهد. در قرن هجدهم، رمانهای عاشقانه را عامل «سرایت احساساتی» و بحران اخلاقی میدانستند؛ حالا علم میگوید آن پناه بردن به کتاب، نوعی شبیهسازی ایمن هیجانی است.
راهکار:
این دیالوگ عشق را از واقعیت حذف نمیکند؛ آن را به قلمرویی میبرد که در آن پایانها را میتوان بازنویسی کرد. کتاب پناهگاه کسانی است که عشق را نه در روزمرگی، بلکه در عمیقترین لایهی خیال تجربه میکنند.