رضایت به اعدام برای عشق؛ وقتی دوست داشتن جرم میشود:
میدانستید عشق همان مناطق مغزی را فعال میکند که کوکائین؟ یعنی معتاد بودن به یک نفر از نظر عصبی کاملاً واقعی است، نه استعاره. در آزمایشها، دیدن عکس معشوق در افراد دلباخته، سیستم پاداش مغز را دقیقاً مثل مواد مخدر شعلهور میکند. به همین دلیل است که دوری از عشق، سندرم ترک جسمانی ایجاد میکند. حالا تصور کنید 'اعدام' که پایان تحمیلی این وابستگی است، دقیقاً چه بلایی بر سر مغز میآورد؟
راهکار:
این جمله به نوعی قلب فلسفهی عشق رمانتیک است: معشوق در جایگاه قانونگذاری مطلق که حتی مرگ هم پذیرفتنی است. شاید جالب باشد که از زاویهی معشوق به آن نگاه کنید: اگر معشوق بداند که عاشق حاضر است به جرم دوست داشتنش اعدام شود، آیا این فداکاری را تحسین میکند یا آن را نوعی فشار عاطفی میبیند؟