بدبینی به عشق در شهر: دیگر عشقی نمانده است؟:
در روانشناسی شهری پدیدهای هست به نام «بیحسی عاطفی تراکمی»: وقتی تراکم جمعیت بالا میرود، مغز برای محافظت از خود در برابر انبوه تعاملات سطحی، گیرندههای اکسیتوسین را کاهش میدهد. نتیجه؟ حس میکنیم عشق نایاب شده، در حالی که شاید فقط مغزمان فیلتر محافظتی گذاشته. حتی جالبتر اینکه در برخی کلانشهرها نرخ ازدواج پایینتر ولی کیفیت روابط عمیق پایدارتر است. به نظرت این سرمای شهری را میشود دور زد یا یک سازگاری تکاملی است؟
راهکار:
شهرها گاهی ذهن را طوری شرطی میکنند که عشق را یک کالای تمامشده ببینیم. اما شاید عشق نمرده، فقط از ویترینهای پرزرق و برق به گوشههای ساده و بینام شهر کوچ کرده. حواست به همان نگاههای گذرا و مهربانیهای بیدلیل باشد.