عشق بنبست؛ دویدن در کوچهای که آخرش معلوم است:
اینجا یک پارادوکس روانشناختی نهفته است: مغز انسان «هزینه ازدسترفته» را جدی میگیرد، برای همین وقتی عاطفهای سرمایهگذاری شد، ترک مسیر را دردناکتر از ادامهدادنِ مسیرِ بینتیجه میبیند. پس دویدن به سمت بنبست، نه نشانهٔ عشق، که مکانیزم بقای ذهن برای توجیه انتخاب قبلی است. به این میگویند «مغالطه هزینه هدررفته»؛ همان دامی که قمارباز را پای میز نگه میدارد. آیا شما هم این کوچه را تجربه کردهاید؟
راهکار:
این جمله فقط یک تصویر غمگین نیست؛ تعریف دقیق «عشقِ آزموده» است: کسی که با چشم باز انتخاب میکند، نه با چشم بسته. شاید ارزش این کوچه در رسیدن نیست، در خودِ دویدن است؛ همانجایی که آدم با خودش روراست میشود که بعضی راهها را برای تجربهٔ زیستن انتخاب میکند، نه برای مقصد.