درد عاشق کسی که وجود ندارد:
در روانشناسی به این حالت «سوگ نمادین» یا «سوگ مبهم» میگویند: مغز برای فقدانی که نشانهٔ روشن و مرز مشخص ندارد، بیشتر نشخوار ذهنی میکند، چون نمیداند دقیقاً چه چیزی را باید تمامشده بداند. پدیدهٔ «لیمرنس» هم نشان میدهد ذهن عاشق، تصویر معشوق را از کمبودها پر میکند و بعد همان تصویر ساختگی را از دست میدهد. سوگ یک خیال را چطور به رسمیت میشناسید؟
راهکار:
این جمله پارادوکس «سوگ نمادین» را نشان میدهد: عزاداری برای کسی که هرگز نبوده. در چنین فقدانی، ذهن با تصویر آرمانیای که خودش ساخته درد میکشد؛ بنابراین نقطهٔ شروع عبور، بازسازی همان تصویر است، نه جستوجوی پاسخ در رفتار طرف مقابل.