شهرداری قلبش نذاشت برج بسازم؛ چون عمومی است!:
در شهرسازی سنتی ایران، تفکیک «عمومی» و «خصوصی» با حائلهایی مثل هشتی و دالان انجام میشد؛ یعنی ورود به حریم خصوصی نیاز به اجازه داشت. حرف این جمله این است: قلب او یک میدان عمومی است، همه قدم میزنند، اما تو میخواهی برج اختصاصی بسازی! روانشناسی تکاملی میگوید انسان برای منابع انحصاری ارزش بیشتری قائل است، ولی عشق مدرن گاهی همان فضای اشتراکیِ بیحصار است. آیا شهرداری قلبها در نهایت مالکیت را میپذیرد یا همیشه عمومی میمانند؟
راهکار:
شاید این بهترین اتفاق باشد: اگر قلبی ملک عمومی باشد، میتوانی هر وقت دلت خواست قدم بزنی، بدون اینکه بار سنگین تعمیر و نگهداری یک برج بر دوشت باشد. پارکها را شهرداری اداره میکند، تو فقط لذت ببر.