از خواب که برمیخیزم، اول تو به یاد میآیی:
مغز ما در لحظهی بیدار شدن هنوز از موج تتا خارج نشده؛ در این حالت «هیپنوپمپیک»، مرز بین رویا و واقعیت محو است و فعالشدن شبکه پیشفرض مغز باعث میشود تصویر کسی که ناخودآگاه به او وابسته شدهای، بدون مقدمه وسط ذهنت بنشیند. نوراپینفرین صبحگاهی هم دقیقاً همان سیستمی را تحریک میکند که در عاشقشدن فعال است؛ پس اولین فکر صبحگاهیات انتخاب نیست، یک اتفاق شیمیایی است. به این فکر کردهای که چرا همیشه همان یک نفر؟
راهکار:
این بیت کوتاه میتواند شروع یک غزل باشد؛ اگر دوست داری حالوهوای آن را گسترش بدهی، میتوانی ادامهاش را به «صبحدیدن» وصل کنی و از زاویهای تازه بپرسی چرا بعضی آدمها جای خواب ما را میگیرند.