اگر مجبور باشم بین نفس کشیدن و دوست داشتن تو یکی را انتخاب کنم:
جالب است بدانید مرکز تنفس در ساقه مغز و مرکز عشق در سیستم لیمبیک کاملاً مجزا هستند؛ اما پژوهشها نشان داده در لحظات عشق شدید، مغز اولویت را به احساسات میدهد و حتی الگوی تنفس را تغییر میدهد. اینجا تناقضی شکل میگیرد: شما بدون نفس کشیدن نمیتوانید جمله را بگویید، اما شاعر با «آخرین نفس»، عشق را فراتر از بقا تعریف میکند. چه میشود اگر عشق خود همان نفس باشد؟
راهکار:
این جمله را میتوان به مثابه ی یک «بازی ذهنی» دید: اگر عشق را معادل «نفس» در نظر بگیریم، آنگاه هر لحظهای که عشق میورزیم، در واقع نفس میکشیم. شاید بهتر باشد به جای انتخاب، از همین حالا هر نفس را با عشق همراه کنیم؛ یعنی «نفسکشیدن=دوستداشتن».