حس یکی شدن با معشوق؛ انگاری تو در کالبد منی:
مغز عاشق ممکن است مرز خود/دیگری را واقعاً کمرنگ کند؛ در آزمایشها، وقتی به فرد عاشق عکس معشوق نشان میدهند، مناطقی فعال میشود که به حس مالکیت بدن مربوطاند. شباهت این جمله به درد فانتوم هم کم نیست: بعد از جدایی، مغز هنوز حضور معشوق را در فضای بدنی طلب میکند. آیا این ادغام، اوج صمیمیت است یا خطای خوشایند ادراک؟
راهکار:
این جمله را میتوان از دریچهٔ «گسترش خود» دید: در دلبستگی شدید، مغز معشوق را بخشی از وجود خود میداند؛ برای همین نبودنش شبیه از دست دادن عضو حس میشود. پس این حس نهتنها شاعرانه، که یک پدیدهٔ شناختی واقعی است.