«قوی بودنم انتخاب نبود، اجبارِ تنهایی بود.»
«دخترم، ولی دلم زودتر از سنم خسته شد.»
«لبخند میزنم، چون گریههام دیده نشدن.»
«دلم نازکه، ولی دنیا بلد نبود باهاش آروم باشه.»
«یه دختر با کلی احساسِ دفنشده.»
«مرد شدم، چون درد اجازه بچگی نداد.»
«ساکتم، چون حرفهام همیشه دیر شنیده شد.»
«پسرم، ولی دلم بیشتر از حدش شکست.»
«قوی به نظر میام، چون چارهی دیگهای ندارم.»
«یه مرد با دلِ خسته و حرفهای ناگفته.»️
«دخترم، ولی دلم زودتر از سنم خسته شد.»
«لبخند میزنم، چون گریههام دیده نشدن.»
«دلم نازکه، ولی دنیا بلد نبود باهاش آروم باشه.»
«یه دختر با کلی احساسِ دفنشده.»
«مرد شدم، چون درد اجازه بچگی نداد.»
«ساکتم، چون حرفهام همیشه دیر شنیده شد.»
«پسرم، ولی دلم بیشتر از حدش شکست.»
«قوی به نظر میام، چون چارهی دیگهای ندارم.»
«یه مرد با دلِ خسته و حرفهای ناگفته.»️
4.4
تنهایی غمگین فلسفی روانشناسی تابآوری روانی سکوت درد تنهایی اجباری آسیبدیدگی عاطفی این عبارات کوتاه، پژواک رنجهای پنهان و آسیبهای ع...