ادامه پارت دوم | همسایه طبقه بالا
مینوو شانه بالا انداخت.
«ولی این یکی راحتتره.»
آرا زیر لب گفت:
«نه... این پسر قطعاً برای اعصاب خورد کردن من فرستاده شده...»
مینوو خندهی کوتاهی کرد.
«چی گفتی؟»
آرا با لبخند مصنوعی جواب داد:
«گفتم... خوش اومدی!»
مینوو آرام گفت:
«دروغ گفتن بهت نمیاد.»
آرا با حرص خودکارش را برداشت.
«صبر کن آقای همسایه... این تازه اولشه.»
و درست همان لحظه زنگ تفریح خورد.️
مینوو شانه بالا انداخت.
«ولی این یکی راحتتره.»
آرا زیر لب گفت:
«نه... این پسر قطعاً برای اعصاب خورد کردن من فرستاده شده...»
مینوو خندهی کوتاهی کرد.
«چی گفتی؟»
آرا با لبخند مصنوعی جواب داد:
«گفتم... خوش اومدی!»
مینوو آرام گفت:
«دروغ گفتن بهت نمیاد.»
آرا با حرص خودکارش را برداشت.
«صبر کن آقای همسایه... این تازه اولشه.»
و درست همان لحظه زنگ تفریح خورد.️
1.0
عاشقانه طنز داستان عاشقانه عصبانیت از همسایه دعوا سر کلاس همسایه طبقه بالا تحقیقات شناختی میگوید مغز نمیفهمد هیجانش از کجاس...