🍃 در گوشهای از میناب، مدرسهای بود با دیوارهایی از جنس آرزو.
📚 نیمکتهای چوبیاش بوی مداد و دفتر میدادند و حیاطش پر از خندههایی که تا آسمان میرفت.
👧👦 دخترها با روسریهای رنگارنگ و پسرها با کیفهای کهنه، هر روز از کوچههای خاکی به سمت این مدرسه میدویدند.
🌱 قرار بود اینجا بذر دانایی در دلشان جوانه بزند، اما قصه به گونهای دیگر رقم خورد.
❄️ یک روز سرد، آسمان بیرحم شد و مدرسه تبدیل به کبوترانی شد که بالهایشا️
3.0
غمگین تاریخی آسیب مدارس در حوادث طبیعی داستان مدرسه ویران شده خاطرات مدرسه قدیمی تخریب مدرسه در میناب در روانشناسی، پدیدهای به نام «نوستالژی دردناک» وج...