با تو تجربه کنم و قسمت نشد. بافتن زلف زیبایت که همچون مسیر عشق، پرپیچوخم است؛ بوسیدن روی زیبایت که خورشید، محبتش را نثار آن کرده است؛ نوازش گونههایت و بوسه زدن بر لبهایت، که برای من اکنون چیزی جز آرزویی واهی نیست.
هرگاه نبودنت به ذهنم میآید، چشمهایم زبانِ قلبم میشوند. و همچو باران میبارند. از اینکه گذاشتم بروی، بسیار پشیمانم؛ با این حال، این حق را برای خود قائل نیستم که تو را فقط برای خودم بخواهم²️
هرگاه نبودنت به ذهنم میآید، چشمهایم زبانِ قلبم میشوند. و همچو باران میبارند. از اینکه گذاشتم بروی، بسیار پشیمانم؛ با این حال، این حق را برای خود قائل نیستم که تو را فقط برای خودم بخواهم²️
3.4
عاشقانه غمگین حسرت عشق پشیمانی از رفتن دلتنگی آرزوی واهی آیا میدانستی مغز انسان در زمان عشق، همان مواد شیم...