ای کاش همه میمردند اما مصطفی شهید نمیشد:
در روانشناسی سوگ، «آرزوی معکوس» پدیدهای شناختهشده است: بازماندهٔ داغدیده، برای جبران فقدان یک فرد خاص، ناخودآگاه مرگ همهٔ اطرافیان را تصور میکند تا بلکه با حذف دیگران، آن یک نفر دوباره زنده شود. این جابهجایی عاطفی، راهی برای تحمل «خطای بنیادین بقا» است. اگر ذهن میتوانست با فشردن یک دکمه همه را فدا کند تا یکی برگردد، چند نفر واقعاً دکمه را میزدند؟
راهکار:
این جمله فریاد خاموش «چرا او و نه دیگران؟» است. در روانشناسی سوگ، گاهی ذهن برای کم کردن بار عاطفی یک فقدان خاص، مرگ جمعی را بهعنوان جایگزین تصور میکند تا عدالت را در مقیاسی ویرانگر بازنویسی کند. این خشم، عشق زخمیای است که مقصدش را گم کرده.