حسرت دیدار و چشم به راهی: شعری کوتاه از نگاههای دزدیده:
وقتی کسی را که دوست دارید میبینید، مغزتان دوپامین ترشح میکند و مردمکهای چشم تا ۴۵٪ گشادتر میشوند؛ این واکنش را سیستم عصبی سمپاتیک هدایت میکند، همان سامانهای که پاسخ جنگ و گریز را مدیریت میکند. جالب اینجاست که عشق از نظر شیمیایی به اضطراب میماند. حالا شاعری میگوید «کاش هر چشمی که تو را میبیند، چشم من بود»؛ یعنی میخواهد میلیونها نگاه همزمان را مال خود کند تا شاید آن طوفان شیمیایی را مهار کند. عشق انحصارطلب، نسخهای افراطی از همدلی است.
راهکار:
این شعر فراتر از یک آرزوی ساده است: عاشق، نگاه خود را یگانه میپندارد و هر نگاه دیگران را تهدیدی برای آن یگانگی. این حس مالکیت در عشق، موتور محرک خلاقیت هنری است، نه فقط یک رشک زودگذر. شاعر با این بیت، آن تکلحظه دیدار را به ملک شخصی خود تبدیل میکند.