جستجو کنید..موضوع
نوع فیلترفیلتر
بهترزبان
بهترترتیب

علت بی‌حسی احساسی

1 پست
متن های علت بی‌حسی احساسی / بهترین متن علت بی‌حسی احساسی [پیشنهادی]
همه فیلتر
همه زبان
بهترین ترتیب
چه شد که ویران شدی؟
چشم هایت کو؟
دستانت را کجا دفن کرده ای؟
روحت را در کدام پیچ گذاشته ای؟
احساساتت کو؟ با قلبت چه کرده ای؟ حرارت صدایت کجا خاموش شد؟
آن شور شیرین برخواسته از سودایت کو؟ تمام عمرت را مگر چند ساله طی کرده ای که حالا بجز ته مانده هایت چیزی از تو باقی نیست؟ تمام عمرت را صرف چه کردی که حالا این گونه تمام شدی ؟ فقط بگو کجا ماندی؟:)️
4.3
Ne oldu da mahvoldun? Gözlerin nerede? Ellerini nereye gömdün? Ruhunu hangi köşeye koydun? Duyguların nerede? Kalbine ne yaptın? Sesinin ateşi nerede söndü? Özleminden doğan o tatlı tutku nerede? Tüm hayatını kaç yıl harcadın da şimdi senden geriye sadece kalıntıların kaldı? Tüm hayatını neye harcadın da şimdi böyle oldun? Söyle bana, nereye gittin? :)
فلسفی شعر ویرانی روحی از دست دادن خود احساس پوچی علت بی‌حسی احساسی
مغز انسان درد فیزیکی و عاطفی را از هم تشخیص نمی‌ده...

ویرانی روح: وقتی از خودت چیزی نمی‌ماند:

مغز انسان درد فیزیکی و عاطفی را از هم تشخیص نمی‌دهد. پژوهش‌های عصب‌شناسی نشان می‌دهند طرد عاطفی یا فقدان عمیق، همان شبکه‌های عصبی یک شکستگی استخوان را فعال می‌کند. به همین دلیل «دفن کردن دستان» در این شعر می‌تواند به‌اندازهٔ قطع عضو واقعی برای روان دردناک باشد. همچنین سرکوب مزمن احساسات به کوچک‌شدن هیپوکامپ و اختلال در حافظه می‌انجامد؛ شاید راوی به همین خاطر نمی‌تواند به یاد بیاورد روحش را در کدام پیچ رها کرده است.

راهکار:

این شعر گفت‌وگویی با نسخه‌ای از خودت است که جا گذاشتی؛ آن «تو» شخص دیگری نیست، خودِ سابق توست. پذیرش این تکه‌تکه شدن، نخستین گام برای یکپارچگی دوباره و بازیابی دست‌ها، چشم‌ها و حرارتی است که هنوز در جایی از وجودت پنهان شده.

مشابه ها