عقده دل و بغض گلو؛ شعر طالع برگشته:
در پژوهشهای ویلیام فرای، اشکِ احساسی هورمونهای استرس را از بدن بیرون میریزد؛ اما اگر گریه سرکوب شود، انقباض عضلات حنجره همان مسیر تخلیه را میبندد و بغض شکل میگیرد. این بغض از نظر تکاملی یک ترمز اجتماعی است: جلوی فریاد یا ضعف را میگیرد تا در گروه طرد نشویم. بنابراین «گریه نکردن» فقط یک مسئلهٔ احساسی نیست، بلکه بدن را از یک مکانیزم سمزدایی طبیعی محروم میکند. به همین دلیل است که بغض همیشه جایی میان اراده و ناامیدی گیر میکند.
راهکار:
جالب است که گریه قرار است عقده را باز کند، اما همین گریه به بغض تبدیل میشود؛ یعنی دل حتی اجازهٔ تخلیه ندارد. انگار غم هم از انسان دلخور شده است.