آتش درون و دود بیسامانی؛ نگاهی به شعر هوشنگ ابتهاج:
آتشِ روشن حاصل سوختِ کامل است؛ دود نشانهی سوختِ ناقص. در مغز هم هیجانی که «اکسیژنِ آگاهی» نگیرد، در چرخهی نشخوار فکری میسوزد و خودِ انسان را به ذرات معلقِ سرگردان تبدیل میکند. روانشناسی به این حالت «سرگردانی شناختی» میگوید: گیر کردن میان احساس و معنا. آیا میشود آتشِ درون را بدون سوختنِ خود، شعلهور کرد؟
راهکار:
این تصویر را میتوان از «افسوسِ سوختن» به «پرسشِ بیسامانی» چرخاند: اگر دود، همان ندای آتشِ درون است، شاید سرگردانی یعنی تعلق نداشتن به قفسهای از پیش ساخته. ادامهی این شعر میتواند دودی باشد که به ابر تبدیل میشود و ابر، باران.