دید کسی به او عشق نورزید،دستش را نگرفت،صدایش نکرد
آن زمان دیوانه ای درونش او را در آغوش کشید،
و آن دیوانه ☆هنر☆ بود️
آن زمان دیوانه ای درونش او را در آغوش کشید،
و آن دیوانه ☆هنر☆ بود️
4.0
He saw that no one loved him, held his hand, or called out to him. At that time, a madman inside him embraced him, and that madman was ☆Art☆.
آیا میدانستید در لحظات تنهایی عمیق، مغز ما دوپامی...