تنها جرم ما آدمها اعتماد کردن است؛ تأملی درباره اعتماد بیجا:
یک پارادوکس اینجاست: سیستم عصبی ما برای اعتماد «طراحی شده»؛ هورمون اکسیتوسین در لحظه اعتماد، مدارهای ترس مغز را موقتاً خاموش میکند تا ارتباط ممکن شود. در فرگشت، هزینه اعتماد به یک همکارِ درست، از بهای همیشه تنها ماندن کمتر بوده است. پژوهشها هم نشان میدهند حس طردشدن، همان ناحیه درد فیزیکی مغز را فعال میکند؛ یعنی خیانت واقعاً درد دارد. آیا زندگی بدون اعتماد، امنیت است یا زندانی کردن خود؟
راهکار:
این جمله را طور دیگری هم میشود خواند: اعتماد جرم نیست؛ تواناییِ اعتماد، سرمایهی روانی است. برخی آدمها امانتدار بلد نیستند، نه تو. بهجای متهم کردن خودت، معیارهایت را بالا ببر تا اعتماد کردن، بهجای مجازات، به یک غربالگری هوشمندانه تبدیل شود.