از این شاخه به اون شاخه پریدن؛ چرا به شکست میانجامد؟:
پدیدهای در روانشناسی تصمیمگیری هست به نام «خستگی تصمیم»؛ مغز با هر بار انتخاب، ذخیرهی گلوکز و قدرت ارادهاش را مصرف میکند. وقتی مدام از گزینهای به گزینهی دیگر میپری، نهتنها تحلیل منابع ذهنیات تمام میشود، بلکه مغز به خاطر ترشح دوپامین ناشی از تازگی، به این پرشهای بیحاصل اعتیاد پیدا میکند. در نهایت، نه تصمیمی میگیری و نه چیزی میسازی، درست مثل شکستن شاخهای که هیچوقت رویش ننشستی. یک آزمایش معروف نشان داد قضاتی که وعدهی غذاییشان را عقب میانداختند، احتمال آزادی مشروط زندانیان را از ۶۵٪ به تقریباً صفر کاهش میدادند—صرفاً چون مغزشان برای تصمیمگیری خستهتر بود. امروز چند بار از این شاخه به آن شاخه پریدی؟
راهکار:
این ضربالمثل را میتوان جور دیگری هم دید: کاوشگری میان شاخهها گاهی راهی برای یافتن بهترین تکیهگاه است؛ هنر این است که یک «مهلت تصمیمگیری» برای خودت تعیین کنی تا از جستوجوی سودمند به سرگردانی ویرانگر نرسی.