معنای تکرار نکردن و نشدن: بیانیهای برای منحصربهفرد بودن:
در فلسفه، «بازگشت جاودان» نیچه میگوید: اگر مجبور باشی هر لحظه را بینهایت بار تکرار کنی، آیا باز هم همانطور زندگی میکنی؟ این جملهی «نه تکرار میکنم نه تکرار میشوم» درواقع طغیانی علیه آن ایده است: اصرار بر یگانهای که هر بار نو متولد میشود. جالب اینکه عصبشناسی نشان داده مغز برای ساختن هویت به شبکههای تکراری وابسته است – پس این «نشدن» چگونه ممکن است؟ آیا مرز میان تکرار و اصالت فقط یک توهم زبانی نیست؟
راهکار:
این جمله دعوتی است به تأمل در مرز بین «تکرار شدن» و «تکرار کردن». اگر آن را بهعنوان یک بیانیهی هویتی ببینیم، میتواند پرسشی ایجاد کند: آیا گاهی تکرارِ آگاهانهی یک الگوی مثبت (مثل مهربانی) از جنس «تکرار شدن» نیست، بلکه انتخابی است برای تثبیت ارزشها؟ شاید پاسخ در پذیرش دوگانگی باشد.