آدم کامل و نیمه گمشده؛ طنز تک بودن:
ایدهی «نیمهی گمشده» از گفتوگوی آریستوفان در «ضیافت» افلاطون میآید: انسانهای نخستین چهار دست و چهار پا و دو چهره داشتند و زئوس از ترس قدرتش آنها را دو نیم کرد؛ از آن روز هر نیمه دنبال نیمهی دیگر است. اما آنتولوژی عشق در شرق آسیا چنین نیست؛ در ژاپن «اِنا» (ارتباط سرنوشتساز) به نخ قرمز شباهت دارد، نه به نصف گمشده. کمال، نه بازگشت به یک کل قبلی، بلکه ساختن کل جدید است. بعد از این همه قرن، هنوز مطمئنید نیمهای در کار است؟
راهکار:
این جمله را میتوان بازتعریف «کمال» دانست: نه به معنای بینیازی از رابطه، بلکه به معنای پذیرش این که هر آدمی خودش یک کل است و رابطه، انتخاب دو کل است نه اتصال دو نیمه.